مهارت نویسندگی

 

نویسندگی را نباید با انشانویسی یکی گرفت. بنا نیست که تنها برای خاطرِ پول یا تعهد اجتماعی صفحه را با داستان‌های جان‌گُداز و تکنیک‌هایِ جوراجورِ روایی پُر کنیم. نویسنده‌ی واقعی کسی‌ست که با کلمات، مرزهای زیسته‌یِ انسان را جا به جا کند؛ هم‌چون معماری بزرگ، از دل واقعیت‌‌های کلیشه‌ای، معنای تازه‌ای بکشد بیرون. حال اگر تولید محتوای متنی را قِسمی از نویسندگی بدانیم، قرار نیست با به جان هم انداختنِ چهارتا دانه آرایه‌ و مثلاً جملات پُرمغز ‌غبغب‌مان را باد بی‌اندازیم و با اطوارِ لوتی‌های قدیم، تشتکِ کلماتِ آب زیپو‌ی‌مان را رو سر و کله‌ی مخاطب بپاشیم، نه! مثل همین کاری که الان کردم. ــ‌ چرا؟ دقیقاً برای همین که بفهمم «چرا؟»… نوشتن پرسشِ مداوم است، از همه‌چیز، حتّی از بودنِ «حتّی» در این‌جا؛ جان کندنِ میانِ برزخ نگفتن و گفتن؛ پس تفاوتی نمی‌کند که تجاری‌نویس باشیم و یا قصه‌نویس و کاتب دربارِ شاهان قجر، هم‌صنفی‌ها! ما محکومیم به حمل هر روزه‌یِ کیسه‌یِ ناکلماتِ مومی‌شکلی که باید از شیره‌یِ جان‌مان به‌شان کلمه بدمیم.

 

پرسش‌های پرتکرار

  • چگونه می‌توان از کلیشه‌ها در نویسندگی دوری کرد؟

  • چگونه می‌توان کلمات را از میان ناکلمات استخراج کرد؟

  • نویسندگی چه تفاوتی با انشانویسی دارد؟